تبليغاتX
مشتاق روی تو

مشتاق روی تو



زمين ايمان آورد و جهان سبز شد

زمين سردش بود، زيرا ايمانش را از دست داده بود ؛

نه دانه اي از دلش سر در ميآورد و نه پرنده هاي روي شانه هايش آواز ميخواند.

قلبش از نااميدي يخ زده بود و دستهايش در انجماد ترديد مانده بود.

خدا به زمين گفت: عزيزم ايمان بياور تا دوباره گرم شوي.

اما زمين شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود،

به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

...

 


ادامه مطلب ??

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت10:7 توسطآزاد|


بانوی کربلا حضرت زینب(س)

 

کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان‏

در کویر تفته جا مى‏ماند اگر زینب نبود

ذو الجناح داد خواهى، بى‏سوار و بى‏لگام‏

در بیابانها رها مى‏ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت یعنی آن خورشید سرخ

پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود

در شکست لشکر شمشیرها، تیغ زبان

در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

زخمه زخمى‏ترین فریاد در چنگ سکوت‏

از طراز نغمه وامى‏ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب‏

پشت کوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ‏

در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زینب نبود

...

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت12:1 توسطآزاد|


آدم ها

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:
دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است.
تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند.
بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 
دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان.
خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.
بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار.
هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.
دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت.
 کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند
 و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند.
 کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند.
 دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 
دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها
 در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند
 که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم،
 اما وقتی که از پیش ما می‌روند
 نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم.
 باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند.
چه می‌گفتند و چه می‌خواستند.
ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم.
 هزار حرف داریم برایشان.
 اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند.
اختیار از ما سلب می‌شود.
 سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم
و درست در زمانی که می‌روند
 یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
 
 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت15:25 توسطآزاد|


پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است...

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می­داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می­کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می­دهد که عاشقی کنی
تماشایت می­کند و می­گذارد که شادمان باشی . . .


ادامه مطلب ??

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت14:46 توسطآزاد|


توکل

کسي از امام رضا (ع) درباره سخن خداي متعال که مي فرمايد :

و من يتوکل علي الله فهو حسبه سؤال کرد حضرت فرمودند:


توکل درجاتي دارد که يکي از آنها اين است

 که در هر کاري که به تو مربوط است به خداوند اعتماد کني ،

و از آنچه که نسبت به تو انجام مي دهد خشنود باشي،

و بداني که او جز خير براي تو نمي خواهد،

و بداني که حکمت در اين است که کارت را به او واگذار کني.

و ديگر اينکه به اين امر ايمان داشته باشي

 که خدا چيزهايي مي داند که تو از آنها بي اطلاعي

 و بايد علم آنها را به خدا واگذار نمايي و به غير اعتماد نداشته باشي...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت11:47 توسطآزاد|


هنوز خیلی مونده تا بهار بیاد

زمستون تازه به نیمه رسیده

فکرشم نمی­کردم که بعد از مدت­ها همچین زمستون سختی پیشرو داشته باشم...

خدایا کمکم کن

سوز این سرما خیلی شدیده

قلبمو نشونه گرفته...

خدایا کمکم کن

نمی­دونم چی برام در نظر گرفتی، نمی­دونم...

اما هر چی که هست،

بازم دست مهربون تو رو می­خواد این دستای یخ زده از سرمای من

آغوش تو رو می­­خوام واسه پناه آوردن

شونه تو رو می­خوام واسه ...

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت10:55 توسطآزاد|


تولدت مبارک

 

  تولدت مبارک عزیز دل...

  

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت9:32 توسطآزاد|


امید

من امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
مست از شوق تو از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد...

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت9:27 توسطآزاد|


تولدمه...

فردا صفحه ۲۵ دفتر زندگی من ورق می خوره

صفحه ۲۶

هو الاول و الاخر....

و این میتونه یه شروع دوباره باشه

یه بهونه واسه اینکه یه نگاهی به گذشته بندازم و یه نگاهی به راهی که پیش رومه

خدایا

یعنی تو هنوز مثل همیشه دوستم داری؟

مثل همون روزایی که تازه به این دنیا اومدم؟

با این همه تغییر که کردم...دور شدم و نزدیک شدم...

یادم رفت و دوباره به یاد آوردم...

یعنی تو واقعا اندازه همون موقع ها که بهت نزدیکم دوستم دارم؟

خدایا منو ببخش...

ببخش

کاشکی برف بباره...

.

.

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت10:46 توسطآزاد|


ایمان

روزها آب و ماه‌ها آب و سال‌ها آب.

قرن در قرن آب و هزاره‌ها آب.

هر جوي باريکي، دريا به دريا پيوسته

 و آب از سرم گذشته و آب از جانم و ز روحم.

و من عصايي ندارم که آب‌ها را بشکافم،

من عصايي ندارم که از رود و جوي و نهر و سيل بگذرم،

 من عصايي ندارم تا ...


ادامه مطلب ??

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت11:53 توسطآزاد|


نوشته هاي پيشين
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
شهریور 1389
تیر 1389
دی 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385



پبوند وبلاگ
آن که تو را دارد
پایگاه اطلاع رسانی زبان آموزان (هرمس)

::طراح قالب ::

پیوند روزانه
آن که تو را دارد
آرشيو لينكدوني

طراح قالب

پشتيباني
www.Blogfa.com